اوقات شرعی       جستجو         پیوندها        تماس با ما
چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷
 
ارسال شده در تاریخ سه شنبه 8 اسفند 1396            نسخه قابل پرینت

نوستالوژی موزیسین تازه درگذشته اکباتانی

ابتدای هفته جاری «فروغ الدین ترین پشه» استاد گرانقدری که در سالیان سال در شهرک اکباتان به تربیت علاقمندان موسیقی پرداخت بود، چشمان خود را بر این دنیا بست و به دیار ابدی راهی شد.

به همین منظور سایت خبری اکباتان با هدف آشنایی بیشتر با این هنرمند تازه درگذشته اقدام به «بازنشر» مصاحبه ای نموده که سال گذشته با وی صورت گرفت. توضیح اینک این مصاحبه در فروردین 95 طی 2 قسمت منتشر شد و حالا قسمت دوم این گفتگو مجدد در دسترس مخاطبان فرهیخته قرار گرفته است.

---------------------------------------------

در قسمت دوم بازخوانی زندگی فروغ الدین ترین پیشه به مقطع پس از اتمام هنرستان موسیقی تا شروع انقلاب اسلامی ایران پرداخته شده است.

پس از گذراندن هنرستان به چه کاری مشغول شدید؟

پس از گرفتن دیپلم و اتمام هنرستان چند صباحی به امر یادگیری و حضور در ارکسترهای رسمی گذشت تا اینکه در سال 1345 معاونت اداری مالی اداره هنرهای زیبای وقت که همان وزارت فرهنگ و هنر سابق بود به من گفتند که اگر خدمت سربازی را به انجام برسانم می توانند به عنوان نوازنده رسمی مرا استخدام کنند. من هم درخواست استخدامم را مکتوب کردم تا در پرونده من باقی بماند و  سال 45 به خدمت اعزام شدم و تا 47 آن مرحله را به پایان رساندم و پس از آن همانطور که قول داده بودند به استخدام اداره هنرهای زیبا درآمدم.

یعنی به عنوان کارمند فعالیت خود را ادامه دادید؟

بله، حتی پس از استخدام به من گفتند که باید کار خود را از نقاط دور افتاده شروع کنم و به همین دلیل مرا به «بندر عبارس» اعزام کردند تا در آنجا به عنوان کارشناس موسیقی فعالیت کنم. البته از حق نباید بگذریم که مبلغی اضافه تر بر حقوقم به عنوان حق «بدی آب و هوا» هم برای من در نظر گرفته بودند. من در آنجا سه کار مهم را باید به انجام می رساندم که عبارت بود از فعالیت در مرکز موسیقی، حضور در اداره فرهنگ و هنر و همچنین راه اندازی گروههای کر در شهر بندر عباس.

مگر آن زمان در بندر عباس گروه کری هم وجود داشت؟

نه اما زمانی که من آنجا رفتم دیدم امکانات نیست و کارها خیلی ضعیف پیش می رود ولی با خودم عهد کرده بودم تا کار صحیح را به انجام برسانم و به همین دلیل پس از مدتی یک گروه کر با حضور دختران و پسران تشکیل دادیم با همراهی یک پیانو که خودم نوازندگی آن را بر عهده گرفتم. یادم می آید در نخستین اجرای این گروه استاندار به همراه مقامات برای یک بازدید کوتاه آمده بودند و معمولا هم رسم بر این بود که چند دقیقه نظاره می کردند و می رفتند اما آن روز در کمال تعجب پس از اجرای قطعه نخست که «بهار و جوانی» نام داشت مقامات دولتی از جایشان بلند نشدند و قطعه دوم و سوم را نیز اجرا کردیم. بعد از قطعه سوم زمان استراحت کوتاهی وجود داشت که ناگهان رئیس اداره فرهنگ و هنر به پشت صحنه آمد و مرا در آغوش گرفت. من که از این رفتار متعجب شده بودم علت را پرسیدم که پاسخی به من ندادند و تنها گفتند صبر کن، بعد از آن دیدم استاندار میکروفن را در دست گرفت و گفت: «تشکر می کنم از جوان هنرمندی که نمی دانم کی و از کجا به استان ما وارد شده اما کارش را به هنرمندی انجام داده. من پیش از این به دلیل کمبودهایی که در زمینه اجرای موسیقی فاخر در استان وجود داشت، از وزیر فرهنگ و هنر درخواست کرده بودم که چند گروه حرفه ای کر به اینجا بفرستد که بتوانیم برنامه داشته باشیم اما حالا تلنفگرام خواهم زد که دیگر احتیاجی به این کار نیست چون همین عملکرد همین جوان هنرمند برای ما کفایت می کند.»

استاد با توجه به مشغله کارمندی، چه زمانی وارد دوره عالی موسیقی شدید؟

در سال 52 یک آگهی کوچک در روزنامه کیهان یا اطلاعات دیدم که در آن نوشته بود دوره عالی موسیقی تأسیس شده و به همین دلیل هنرجو می پذیرد، از واجدین شرایط هم خواسته شده بود که فرم ارائه شده را تکمیل و از طریق پست ارسال کنند. البته اولین دوره عالی موسیقی قرار بود خیلی محدود و بیشتر برای استفاده آخرین فارغ التحصیلان هنرستان موسیقی برگزار شود اما برای فارغ التحصیلان قدیمی نیز ظرفیت هایی در نظر گرفته شده بود. بعد از چندی پاسخ فرمی که ارسال کرده بودم به دست من رسید که شما می توانید در آزمونهای اولیه شرکت کنید جالب اینکه روز مشخصی را هم در شهریور ماه همان سال برای من مشخص کرده بودند. پس از آن با مدیر کل موسیقی استان صحبت کردم که میخواهم در این آزمون شرکت کنم و ایشان قول داد که اگر در آزمون پذیرفته شدم مقدمات انتقالی مرا به تهران فراهم و به عبارتی همکاری لازم را با من به انجام می رساند.

نتیجه آزمون چه شد؟

هم در آزمون تئوری موفق شدم و هم در آزمون عملی با وجود یک هیئت داوران ده نفره که اساتیدی همچون تجویدی و بدیعی در آن حضور داشتند و به اصطلاح «مو را از ماست می کشیدند» توانستم نظر مساعد اساتید را جلب کنم. یادم می آید بعد از آزمون من مرحوم تجویدی درب ورودی سالن را گشودند و به فردی که متقاضیان را به داخل راهنمایی می کرد گفتند: «دیگر برای ویلن کسی را داخل نفرستید، نفر مورد نظر را جذب کردیم.» من در سال 52 با نمره 18 که واقعا نمره بالایی به حساب می آمد وارد دوره عالی موسیقی شدم.

بعد از قبولی راحت انتقالی گرفتید؟

باورش سخت است اما بعد از قبولی در آزمون با خودم فکر می کردم که قطعا انتقالی کار راحتی نیست و به مشکل خواهم خورد. در همین افکار بصورت پیاده مشغول حرکت به سمت اداره آموزش فرهنگ و هنر در خیابان پیچ شمران بودم که ناگهان در تقاطع دروازه دولت رئیس اداره فرهنگ بندر عباس را دیدم و با خوشحالی جلو رفتم و پس از سلام گفتم که در کنکور دوره عالی پذیرفته شده ام و باید به تهران منتقل شوم، ایشان هم در پاسخ به من گفت که به دلیل کوششی که طی مدت حضورتان در بندر عباس به خرج دادید موافقم و در حالیکه  کیف سامسونیت در دست داشت جلوی کرکره یک مغازه تعطیل نشت و کاغذهای آرم دار اداره فرهنگ را از کیفش درآورد و در ابتدای آن نوشت «شماره 1 سیار، خطاب به وزیر فرهنگ». در آن نامه با انتقالی من به شرط یک جانشین مناسب موافقت شده بود که خوشبختانه پس از تلاش برای یافتن جانشین، بالاخره توانستم وارد دوره عالی موسیقی بشوم.

چه سالی فارغ التحصیل شدید؟

اتمام دوره عالی موسیقی تا اواخر سال 56 به طول انجامید که مهمترین علت طولانی شدن آن مشغله کاری من در وزارت فرهنگ و هنر به خاطر حضور در ارکسترهای مختلف بود که همین امر موجب می شد در هر سال واحد درسی کمتری را بگذارنم.

پس از دوره عالی شرایط چگونه پیش رفت؟

پس از پایان دوره عالی و در حالیکه در ارکستر بزرگ وزارت فرهنگ و هنر به همراه مرحوم جلال ذوالفنون مشغول به کار بودم، از طرف مدیر کل موسیقی استان یزد پیشنهادی به اعضای ارکستر ارائه شد که یک نفر از جمع ما برای راه اندازی هنرستان موسیقی و دانشسرای موسیقی این استان انتخاب شود. پس از طرح این پیشنهاد در جمع، اکثریت دوستان و بالاخص خدابیامرز جلال مرا پیشنهاد کردند و منهم پذیرفتم.

علت این پیشنهاد چه بود؟ مگر آنجا استادی وجود نداشت که این مسوولیت را بر عهده گیرد؟

چرا اما مثل اینکه میان اساتید موجود اختلاف نظرهایی وجود داشت به همین دلیل تصمیم گرفته بودند یک نفر با تجربه و تحصیل کرده را از مرکز به کار گیرند که در عین حال خوش برخورد نیز باشد تا به اختلافهای موجود دامن زده نشود.

پذیرش این مسوولیت از جانب شما قدری عجیب به نظر می رسد. چون دوران حضو در بندر عباس و پرورش و استعدادیابی را طی کرده بودید، بهتر نبود در پایتخت می ماندید و بصورت حرفه ای تر امور موسیقی را پیگیری می کردید؟

اتفاقا وزیر فرهنگ وقت نیز پس از اطلاع از انتخاب صورت گرفته و همچنین دانستن رزومه من، نظر مشابهی را داشت، به همین دلیل در ذیل نامه مدیر کل نوشت «مذاکره بیشتر». پس از آن نماینده وزیر با من مصاحبه کرد که چرا میخواهی با وجود سالها تلاش در امر یادگیری موسیقی در یک منطقه محروم حضور داشته باشی که من در پاسخ گفتم: احساس می کنم باید به عنوان یک نیروی جوان و تازه نفس به مملکتم خدمت کنم و فرقی نمی کند  این خدمت در یزد باشد یا کرمان و یا هر کجای دیگر.

پس از این مصاحبه وزیر چه عکس العملی داشت؟

گزارش مکتوب این مصاحبه را برای وزیر برده بودند که ایشان در زیر آن نوشته بود «آفرین بر این جوان میهن پرست، امکانات لازم برای حضور مفید ایشان در یزد فراهم شود. ضمنا هر زمان تمایل برای بازگشت به تهران ابراز شد همکاری لازم صورت پذیرد.»

هنرستان و دانشرا تشکیل شد؟

مقدمات اولیه بسیاری از امور به انجام رسید و حتی آشتی و تفاهم خوبی نیز میان افراد صاحب نظر صورت گرفت تا همکاری خوبی در این خصوص شکل بگیرد اما در حالیکه شرایط محیای آغاز به کار مجموعه بود رفته رفته وارد سال 57 و وقوع انقلاب اسلامی ایران شدیم و طبیعتا کل کشور متأثر از این رویداد مهم بود. 

 
فیلم و صوت
 
    جدیدترین اخبار
صفحه نخست   |   تماس با ما    |     پیوند ها    |     جستجو    |     آب و هوا     |    RSS
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت محفوظ می باشد .
طراحی سایت : ایران طراح